|
قشنگترین واژه ی هستی ام پژمان جاده ی عشق بدون همسفر معنا ندارد ۶ مردادماه را در تقویم زندگی ام با شیرین ترین نگاههای عاشقانه ات به خاطرسپرده ام ... تا همیشه یادم بماند... که میلاد عشق من تجلی آفرینش تو ست... ...تولدش مبارک... با آزوی سلامتی و سر افرازی و خوشبختی و خوشحالی برا عزیزترین عزیز --------------------------- فکر کردین فراموش کردم ! نه داداش من از اوناش نیستم... ۶ م با بچه های باشگاه رفتیم آبشار اخلمد خیلی خوش گذشت برگشتنا میخواستم بیام برا تبریک ولی چون پام تاول زده بود نتونستم راه برم و بیام نت برا همین دیر شد... دیگه از این فکرا در مورد من نکنین.... همیشه به یادتونم ....ز.ی.ز.یت.....
سلام...
فهمیدید دیروز چه روزی بود؟
بیخیال همه چی گذشته!
از کنکور تا حالا دو سه هفته گذشته، حالا همه منتظرن ببینن نتیجه چی میشه؟
برام دعا کنید تا این چند سال زحماتم بی نتیجه نمونه!
دیگه نظر خاصی درمورد کنکور ندارم...
فقط از همه تون خواهش دارم دعا کنید....
سلام دوست جونیا... روز مرد رو به همتون تبریک می گم. امیدوارم همیشه زیر سایه پدرتون زندگی خوشی داشته باشین. این هم از طرف ما به همه بابایی های دنیا.... . . . ---------- اس ام اس
روز پدر --------- همسر عزيزيم داشتن تو زيباترين خاطره
ي من است تا قيامت دوستت دارم بي نهايت ---------- اس ام اس
روز پدر --------- پدر دست هاي پينه بسته ات چه مهربان و خسته اند خوشا به ياد
نوازش هاي كودكي به رسم محبت بوسه ام نثار پاكي دست هايت و جانم نثار بودنت اي
مهربان ---------- اس ام اس
روز پدر --------- آری نوشتن از پدر واژهایي كه شايد در
كلام کوچک است اما در معنا دريايي عظيم قطره اي از بحر دل اوست. پدر مي آيد با گام
هاي محكم، تا استحكام را به ياد در و ديوار و ساكنان خانه بياندازد وقتي اولين
نگاهمان را بر زندگي گشوديم سنگيني چرخ را بر دوش او گذاشتيم و او پدر شد امروز و
هر روز روز پدر است. چرا كه او هر روز پدر است. اميد و اعتبارمان به اعتبار اوست… **روزت مبارك اي پدر بزرگوار** ---------- اس ام اس
روز پدر --------- ساده می گویم دوستت دارم ، به مرادنگیت ، سخاوت و مهربانیت می
بالم ، تا همیشه با من بمان تا در سایه ی زیبایت به آرامشی بس گوارا فرو روم ...
از علی آموز اخلاص عمل... روزت مبارک باد و همیشه پایدار باشی ای خوب من ! ---------- اس ام اس
روز پدر --------- همسر عزيزيم داشتن تو زيباترين خاطره ي من است تا قيامت دوستت
دارم بي نهايت ---------- اس ام اس
روز پدر --------- ای تماشایی ترین مخلوق در روی زمین آسمانی می شوم وقتی نگاهت
می کنم پدر عزیزم تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر روزت مبارک .
---------- اس ام اس
روز پدر --------- سلام پدر عزیزم نام زیبایت هم نام مولایم علی است دوستت دارم
چون الگویت علی است .در تمام زندگی جانم فدای تو و مولایم علی است. سرزنده و پیروز
باشی پدر من . ---------- اس ام اس
روز پدر --------- پدرم ، خوب می دانی که همیشه تکیه گاهم بودی و در سایه ات با
افتخار به آسمان نگاه می کردم و طنین صدای دلنشینت تا ابد در گوشم زنگ می زند. ---------- اس ام اس
روز پدر --------- / زد عشق تو خیمه در دل ما حل شد زتو جمله مشکل ما با مهر علی و آل
بسرشت از روز ازل خدا دل ما ولادت باسعادت مولای عاشقان، امیر مؤمنان ، علی علیه
السلام ، مبارک باد. ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود خاک تا هفت آسمان ، بغض
تغزل کرده بود حتم دارم در شب میلادت ، ای غوغاترین ! حضرت حق نیز در کارش تأمل
کرده بود هر فرشته، تا بیایی، ای معمایی ترین ! بال های خویش را دست توسل کرده بود ---------- اس ام اس
روز پدر --------- به پدر بگو اگر خونم را بريزند آخرين قطره اش فرياد ميزند :
پدر اين خون كه جاري شد ازعرق تو بود دوستت دارم ---------- اس ام اس
روز پدر --------- نمک بر زخم من شيرين
تر از خواب سحر گردد ، جگرها خون شود تا يک پسر مثل پدر گردد...-----
. ---------- اس ام اس
روز پدر --------- این اس ام اس جهت تبریک گفتن بچه های
کوچک به باباشون هست و برای بقیه سنین توصیه نمیشود ، حتی شما دوست عزیز : بابای
من بهترین بابای دنیاست ، هی . بابای من روی سر همه باباهاست ، هی . ---------- اس ام اس
روز پدر --------- پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من
باش . روزت مبارک . از صمیم قلب دوستت دارم
. . . ---------- اس ام اس
روز پدر --------- بابای عزیزم ، روز پدر رو بهت تبریک
میگم و صمیمانه بر دستای پینه بستهات بوسه میزنم
. ---------- اس ام اس
روز پدر --------- مکه پر شور و شعف/
کعبه می گیرد شرف ---------- اس ام اس
روز پدر --------- ناگهان یک صبح زیبا
آسمان گل کرده بود ---------- اس ام اس
روز پدر --------- دل هر چه نظر به وسعت
عالم تافت ---------- اس ام اس
روز پدر --------- زان سبب ماه رجب ماه
خداست ---------- اس ام اس
روز پدر --------- ذکر من، تسبیح من،
ورد زبان من علی است ----------
اس ام اس روز پدر --------- ای تو کعبه را نگین/
یا امیر المؤمنین ...ز.ی.ز.ی...
گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود.
خدا گفت: چیزی بگو ! گنجشک گفت: خسته ام. خدا گفت: از چه ؟ گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی. کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی. خدا گفت: مگر مرا نداری ؟ گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند . خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟ گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود. خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟! چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده. چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟ گنجشک سر به زیر انداخت . دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود . خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا ! گنجشک سر بلند کرد . دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود . گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود . --------------------- ممنون از آقا علیرضاwww.alireza.___.com چون ایران بلاگ فیلتربود مجبور شدم این طوری تشکر کنم. بجای ــــــ بزنید iranblog ...ز.ی.ز.ی...
دارم دق میکنم، تحمل ندارم.... دیگه خسته شدم، دارم کم میارم...! دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم .... همش فکر توام، همش بیقرارم... دیگه اشکی برام نمونده که بخوام برات گریه کنم ، فدای تو چشام... دلم داره واسه تو پرپر میزنه .... تو رفتی و هنوز خیالــت با منـه... بدون تو کجا برم کنار کی بشینم؟.... تو چشمــای کی خیره شم خودم رو توش ببیــنم! تو که نیستی به کی بگم چشاشو روم نبنده!... به کی بگم یکم نازم کنه که بِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِم نخنده! بدون تو با کی حرف بزنم ؟، دردت به جونم.... تو این دنیا به عشق کی(؟)، به شوق کی(؟) بمونم؟... به جون چشمات از تمـــوم این زندگی سیــرم... تو که نیستــی همـش آرزو میـکنم بمیــــــــرم...
به من خــوبی نکن شاید، برای هردومون بد شه نشستـن تو دل طـوفان ، بذار آب از سرم رد شه به من خوبی نکن وقتی ، کنار من نمـی مونــی نگو بد میــشم از فردا ، تو که دیدی نمـی تونی چه وقتـایی که بد میشی ، چه وقتـایی که آشوبی تمام درد من اینجاست ، تو هر کاری کنی خوبی من از تو ازخودم از ما، از این احساس دلگیرم تو باید جــای من باشی ، بینی در تو چــی دیـدم تو باید جای من باشی ، بفهمـی من چرا تنهام بفهمی چی بهت میگم ، ببینی از تو چی میخوام تو باید جای من باشی... تو باید جای من باشی...
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم. همان یک لحظه اول ، که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبایی و زشتی ، بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم. عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ، نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ، بر لب پیمانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین زمین و آسمان را واژگون ، مستانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . نه طاعت می پذیرفتم ، نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ، پاره پاره در کف زاهد نمایان ، سبحۀ، صد دانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ، هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ، آواره و ، دیوانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ، تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ، گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم. که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ، بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ، در این دنیای پر افسانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! چرا من جای او باشم . همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ، تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،! و گر نه من بجای او چو بودم ، یکنفس کی عادلانه سازشی ، با جاهل و فرزانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد! ...ز.ی.ز.ی...
آخرای اردیبهشته و منم 2 خرداد آخرین امتحان ترمم و میدم دیگه مدرسه تموم به امید خدا...
اومدم برا یه خداحافظی تقریبا یه ماهه ، یعنی خدا حافظ تا بعد کنکور ...
هرکی اومد و این وبلاگ و دید ، نمیخواد نظر بده، چون میدونم سر همتون انقد شلوغ هست که به نظر دادن برا این وبلاگ نمیرسه... ولی در هر صورت من هستم تمام نظراتونو با دل و جون میخونم...
دوستایی هم که لطف کرده بودن و نظر داده بودن و خواسته بودن بهشون سر بزنم هم اینو مطمئن باشن که به همشون سر زدم هنوزم که هنوزه از وبلاگای قشنگشون خبر میگیرم، اگه نظری براشون ننوشتم لااقل لینکیدمشون...
خلاصه تا یادم نرفته از الان همه مناسبتا تا 4 تیر تبریک و تسلیت...
گفتم تسلیت یاد وفات حضرت فاطمه افتادم ، ما این روز شله زرد نذر میدیم... جای همتون خالی امسال میافته 7 خرداد...
یادش بخیر 2سال پیش اولین سالی بود که شله زرد داشتیم، ظهر نصفه اقوام(مامان عزیزشونو خاله ها و زندایی ها) خونه ما بودن
من ِ سرخوش هم در حال چت کردن با داداشی بودم... یه مین رفتم کمک کنم سفره پهن کنم دیدم مریم(خاله بزرگم)داره با داداشی چت میکنه (بجای من)... بعد که خالمو معرفی کردم ، باهم شروع کردن به کل کل...
نمیدونم یادشونه یا نه ولی اون موقع اونا داشتن سر درس خوندن برا کنکور بحث میکردن...
این میگفت چقد درس خوندی؟ اون میگفت : تو اگه خوندی بجای منم بخون و... از این حرفا...
همه ی این اتفقا گذشته ... هردوشون همون سال قبول شدن دانشگاه... داداشی مکانیک ، مریم هم مهندسی برق...
ولی حالا نوبت منه... معلوم نیست من چکار کنم!یعنی من سال دیگه چه وضعی دارم؟ یعنی میشه...!
بعد از اینکه محبوبه دانشگاه قبول شد حالا همه منتظرن ببینن من چیکار میکنم!
راستی اگه دانشگاه قبول نشم یه اتفاق بد برام می افته...!
برام یه دعا کوچولو کنید قبول شم...
ممنون از لطفتون.
زی زی
بعضیا از دستم ناراحت بودن که چرا تو وبلاگ بهشون تبریک نگفتم.مثل محبوبه و مهرنازو...
ناراحت نباشید الان میگم:
اول از خاله خله ی گل خودم...محبوبه جون از همون اولش شروع میکنم، پلرسال نفر اول المپیادکشوری فرش شدی بهت تبریک میگم عزیزم،
بعدش کنکور، کرج و بیرجند قبول شدی نذاشتن بری شهرستان ، اشکالی نداره خال جون در عوضش مجبور شدی مشهد بری ، گلم اینم بهت تبریک میگم ، در آخر هم امیدوارم المپیاد امسال هم که شرکت کردی کشوری شو قبول شی و بری کانادا! (البته اگه بتونی از من و... دل بکنی!!!فهمیدی؟)
فقط باید قول بدی درساتو خوب بخونی و بخاطر یه شیمی و ادبیات، مشروط نشی گند بزنی به همه چی .
مهرناز جونم هم گله کرده بود که چرا تولد داداش مهدی ش و فراموش کردم...
مهرناز جون خودت میدونی که مرداد پارسال چه جریانایی داشتیم و چه بدبختیایی که نکشیدیم!
با این حال درسته تولد آقا مهدی 1مرداد بود ولی اکشال نداره الان بهش تبریک میگم ... انشاا... امسال جبران میکنم...
"اقا مهدی تولدتون مبارک"
آقا مهدی نمیدونی این دختره چقد دوسِت داره!!!!!
حالا راضی شدی گلم؟
راستی خودم موندم...
ازالمپیاد کامپیوتر و مسابقات پینگ پنگ و رتبه هاو مدال مدرسه بگذریم ،از اونجایی که من تکواندو کارم حدود 20روز بعد از اون اتفاقات مرداد برای آزمون کمربند مشکی تکواندو شرکت کردم و خوشبختانه قبول شدم... راسش خیلی کار کرده بودم ، ولی با این اتفاقاتی که برام افتاده بود یکم امیدم و از دست داده بودم... (خب حالا یکی پیدا نمیشه به من تبریک بگه!خیلی دلم میخواست عزیزترین کسم اولین نفری میبود که بهم تبریک میگفت و من میتونستم از زبون خودش بشنوم ! امّا امـــــــــــــــــــــــــــان از این روزگار ) (اولین هفته بعد اتفاقای مرداد که رفتم باشگاه انقد اعصابم بهم ریخته بود که نه من با کسی حرف میزدم نه کسی جرئت میکرد بامن صحبت کنه!اونم کی ؟ من! که با همه بچه های باشگاه 6 ِ-6-ام!بعدا که حالم خوب شد بچه ها گفتن!)
اگه امسال کنکور نداشتم باید برا، دان 2 آماده میشدم...
در حین این اتفاقات اتفاقای دیگه ای هم افتاد از جمله : دامادی 2-3 تا دایی، تصادف دایی محمد که هنوزم حالش کامل خوب نشده،
تصادف عموم وخانوادش ، دوبار عمل شدن محبوبه که یکی تو تابستون بود ، یکی هم همین چند وقت پیش که هنوزم باید مراقب خودش باشه... مریم جونمم که دیگه هیچی ، کولاک کرده!
راستی ، به دنیا اومدن پارمیدا جون ، دخمل عموی ناز وتپل و مهربون و خنده روی خودم...
دیگه حوصلم نمیاد خاطره بگم ... اگه بخوام بگم باید تا صبح بیدار بمونم الان هم که ساعت 3 کله سحره..
میخواستم از گوجه سبز هم بگم ولی انشاا... یه فرصت دیگه...
هر روز از تابستون که میگذره یه خاطره از این دوسال با خودش میاره یه سال خاطره شیرین یه سال هم....
به قول داداشی مهم اینه که خوش گذشت ، بی خیال !
آمار جدید سال : پارسال 2تا دختر از دوتا پسر جدا شدن امسال یه دختراز دو پسر جدا شد....دعا کنید که یه دخترپسر دیگه ای هم هستن که انشاا... قراره بهم برسن ، زودتر بهم برسن! واینکه از اون 3 تا دختر که جدا شدن 2 تا شون بخاطر قسمی که به خانواده داده بودن مجبور شدن جداشن!امیدوارم امثال برا همه سال وصال باشه ، نه فراق!
آرزو دارم آرزوهای قشنگتون آرزو نَمونه و خیلی زود به واقعیت بپیونده...
برآورده شدن آرزوهای قشنگتون آرزومه....
...ز.ی. ز.ی...
برای هر روز از ماه, گفتاری كوتاه پيشنهاد شده است.روز را در ساعت مناسبی آغاز كنيد. گفتار را چند بار تكرار كنيد.
ــ چه کنم دست خودم نیست یادت نکنم
خواستی گل نشوی تا به تو عادت نکنم ــ در گریز ناگریز لحظه ها... طاقتم از دوریت فرسوده شد.... قلب من دراین کبودتلخ وسرد...از فراقت بارهاپژمرده شد... انسان عزیزش رو فراموش نمیکنه بلکه به ندیدنش عادت میکنه تقدیم به کسی که عادت به ندیدنش مثل فراموش کردنش غیر ممکنه... ------------------------------------------------------------------------------- کی فکرشو میکرد تا امروز بشه ۱۰ ماه و ۱۴ روز!!!!!! خدا میدونه چقد دیگه طول بکشه!!!!!!! اصلا نمیدونم باید امیدی داشت یا نه!!!!!!!!!!!!!! ولی یه چی فهمیدم که................ "دوری و فاصله حریف خاطره ها نمیشن" با اینکه ۱۰ماه و نیم گذشته ولی یادش از خاطرم بیرون نرفته.... خدایا بخاطر همه الطافت نسبت به ما ممنونیم... اگه تو جدایی ما رو به صلاحمون میدونی راضی ام به رضای خودت... منتظر یه معجزه ام خدااااااااا............!!! ...ز.ی.ز.ی... نظر نشانه ی شخصیت شماست لطفا نظر بدهید...
روز کنکور وقتي سرجلسه نشستين بايد به فکر زيبايي کارتون باشين.پرسشنامه که تاثيري تو زيبايي کار نداره چون کسي نگاهش نمي کنه پس پرسشنامه رو بذارين کنار و ببينين کدوم گزينه از هر سوال،پاسخنامه رو قشنگتر مي کنه. حواستون باشه تا وقتي بسکوته(بيسکوئيت) رو مي دن سر جلسه بمونين.پولشو دادين بايد بسکوتشو بگيرين.بسکوتو که گرفتين بزنين بيرون و تو فضاي آزاد بسکوتو بزنين تو رگ. ترجيحا بزنين برين کافي نت يا کافي شاپ يا کافه گلاسه و اين جور کافه ها و تا يک ساعت بعد از تموم شدن وقت امتحان همونجا باشين...بعد از اون مي تونين برين خونه و خودتونو براي آخر کار آماده کنين... آخر کارم که يادتون نرفته...هر کدوم از نتايجو که گرفتين از همون جوابايي که گفتم استفاده کنين. در ضمن...دستمزد و شيريني ما يادتون نره. با سپاس از حسن انتخاب شما
کاش به زمانی برگردم که تنها غم زندگیم شکستن نوک مدادم بود .................. باتشکر از فریده خوشگله
گفتم: خستهام گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::. گفتم: هیشکی نمیدونه تو دلم چی میگذره گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::. گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/16) ::. گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی! گفتی: فاذکرونی اذکرکم .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::. گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا .:: تو چه میدونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::. گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟ گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::. گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره کنی تمومه! گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::. گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟ گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم .:: خدا نسبت به همهی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::. گفتم: دلم گرفته گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::. گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله گفتی: ان الله یحب المتوکلین .:: خدا اونایی رو که توکل میکنن دوست داره (آل عمران/159) ::. گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره .:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت میکنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا میکنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر میکنن (حج/11) ::. گفتم:... دیگه چیزی برای گفتن نداشتم. گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم گفتی: فانی قریب .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::. گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد بهت نزدیک شم گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::. گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::. گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::. گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار میتونم بکنم؟ گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده .:: مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/۱۰۴) ::. گفتم: دیگه روی توبه ندارم گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::. گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟ گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا .:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::. گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟ گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::. گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم! ... توبه میکنم گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین .:: خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::. ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک گفتی: الیس الله بکاف عبده .:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::. گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟ گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::. با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشتههاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ...ز.ی.ز.ی...
عمریست که ز حضور او جا ماندیم...در غربت سرد خویش تنها ماندیم... او منتظر است که ما برگردیم...مائیم که در غیبت کبری ماندیم...
.................................... نه شرم وحیا نه عار داریم از تو... لیکن گله بیشمار داریم ازتو... ما منتظر تو نیستیم آقا جان...تنها همه انتظار داریم از تو... ....................................... از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم... تاساحل چشمان تو تکثیر شدیم... گفتند غروب جمعه خواهی آمد...آنقدر نیامدی که ماپیر شدیم... ........................................ ای رب زمین ایر تاریخ بیا...تانخل ستم برکنی از بیخ بیا... از قول همه منتظران میگویم... ای پیرترین جوان تاریخ بیا... ........................................... غروب جمعه شد و باز تنهایی...غروب و این همه غربت چرا نمی آیی؟! زمین به دور سرم چرخ میزند پس کی...تمام میشود این روزهای یلدایی؟! ........................................ ای معنی انتظار یک لحظه بایست!...دیوانه شدن بخاطرت کافی نیست؟! یک لحظه بایست فقط یک جمله بگو...تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟! ز.ی.ز.ی
سلام.. چطور مطورین کچلاااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وبلاگ چطور شده؟؟؟؟ خوووووووووووبه؟ با نظرات قشنگتون کمک کنین بهتر شه!! منتظر نظرات قشنگتون هستیم... ...ز.ی.ز.ی...
ن ظ ر ی ا د ت و ن ن ر ه ن ظ ر ی ا د ت و ن ن ر ه ن ظ ر ی ا د ت و ن ن ر ه ن ظ ر ی ا د ت و ن ن ر ه از این رنگا سلقونی تر یدا نکردم جلب توجه کنه... پس... ن ظ ر ی ا د ت و ن ن ر ه
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی را به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی. موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟! احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید. دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی... دوست و دوستدارت: خدا -------------- آقا امین شرمنده!!!!!!!! خدا خودش گفته دیگران هم اینو بنویسن و برا بقیه بفرستن!!!!!!!! زی زی
"مانده ام با غم جران نگارم چه کنم؟ ..." "عمر بگذشت وندیدم رخ یارم چه کنم؟ ..." "چشم آلوده کجا دیدن دلدار کجا! ..." "چشم دیدار رخ دوست ندارم چه کنم؟ ..."
عشق رو میشه تو دستای خسته ی پدر دید... و تو نگاهه نگران مادر... نه تو دستای منتظر یه غریبه...!!!... سعی کردم از این به بعد اینو سرمشقم قرار بدم کاش لایق محبت های بابا و مامانم باشم و بتونم زحماتشونو جبران کنم!!!!!!!!
ای راهب کلیسا کمتر بزن به ناقوس ... خاموش کن صدا را نقاره میزند طوس... آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان؟... بردان جان خود را با ما بیا به پابوس... آنجا که خادمینش از روی زائرینش... گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس... ----------------- آقا جون دلم برات یه ذره شده میشه ۲باره بطلبیم(یعنی بطلبیمون) دلم برا حرم خیلی تنگ شده ... انقده حال میده وقتی دلتنگی بری حرم بعد زیارت امام رضا بخونی و ۲ رکعت نماز زیارت برا خودت و ۲رکعت هم به نیابت داداشیت
سلام اینم از یه چند تا اس باممک... اگه تکراریه معذرت ! آخه خیلی وقته دور اس بازی رو خط کشیدم و اس های عشقولی ندارم... بازم معذرت....خب امیدوارم بخونیدو لذت ببرید *درون قلب من نام تو پیداست... زبانت چون گلی خوش رنگ وزیباست... مشو غمگین اگر از هم جدائیم ... که بی مهری همیشه کار دنیاست... *در شیار های قلبم به دنبال کدامین عشق میگردی؟... عشق من در آینه ایست که هر روز به آن مینگری!!... *من ساحلم و چه باکم از امواج است ... دریا که گهی ساکت و گه مواج است... افسوس مخور که ساحل شن خیزی ... دریای جهان به ساحلی محتاج است... *سراغ از من نمیگیری گل نازم... نمیشناسی صدای کهنه سازم... نمیدونی مگه اینجا دلم تنگه ... نمی بینی مگه با غصه دمسازم... سراغ از من نمیگیری... نگیر اما... فراموشم نکن هرگز گل زیبا... *به دنیایی که که نامردان عصا از کور میدزدند ... من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم... *قلب جاده ایست که تنها مسافر آن باید خدا باشد...قلبی که با غیر خدا آشناست کوچه ای بن بست است... *زندگی چیست؟ اگر خنده است چرا گریه میکنیم؟ ... اگر گریه است را خنده میکنیم؟ اگر مرگ است چرا زندگی میکنیم؟ اگر زندگی است چرا میمیریم؟ اگر عشق است چرا به آن نمیرسیم؟ اگر عشق نیست چرا عاشقیم؟ اگر عاشق نشیم پس به امید چه کسی زندگی کنیم؟
ولی اگه دیدین آپ نکردم من هستم هاااااااااااااااااا نظر یادتون نره... دوباره میگم نظر یادتون نره هااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نظر ندین کلامون میره تو هم ها....!!!!!... همتونو دوست دارم...
به همان قدر که چشم تو پراز زیبایی است بی تودنیای من ای دوست پراز تنهایی است این غزل های زلالی که ز من می شنوی چشمه ی جاری اندوه دلی دریایی است چند وقت است که بازیچه ی مردم شدم گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیایی است امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن حق به دست دل من؟عقل؟و یا زیبایی است دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین به خداوند که معشوقه ی من بالایی است این غزل نیز دل مرا باز نکرد روح من تشنه یک زمزمه ی نیمایی است زی زی
سللااااااااااااااااام ... چطور مطورین ؟ خوفین؟ چه خبرااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من که خیلی سرخوشم موضوع کنکور و مسائل دیگه طوری حالمو خراب کرده که بطور خیلی افتضاح بیخیال شدم!!... خلاصه خیرسرم میگن درس بخون و من هم میخونم ولی نمیدونم چرا امسال فوق برنامه هام دوبرابر پارسال شده...!! مثلا همین سال پیش برا وفات امام رضا خیلی سرخوشانه 1 روز دور درس و مدرسه رو خط کشیدم و راه افتادم پیاده بطرف مشهد . تازه این که 2- 3 روز بیشتر طول نکشید (تازه بعضی وقتا کلاس زبان دودر کردنم + یه هفته زودتر برا عید تعطیل کردن کلاسارو هم فاکتور میگیرم ولی برا عید حسابی کولاک کردم و یه هفته به کل نتونستم درس بخونم (بخدا رو سیام اینطوری ملامتم نکن!! یه هفته با برو بچه ها رفتیم جنوب ... خوب من که نمیخواستم برم خانمه گفت دوست داری بری جنوب؟ منم که عشق جنوب وجنوبیا! اگه بگم خیلی خوش گذشت دروغ گفتم چون بیشتر از خیلی خوش گذشت! واقعا حال وهوام عوض شد چون دیگه زبونم لال داشتم اینجا دیوونه میشدم!... اصلا نمیخواستم برگردم اگه دسته خودم بود همونجا میموندم. با اینکه خیلی امکانات اونجا کم بود و منم حساس برا آب و غذا بازم نمیدونم چراحال وهوا و آدمای اونجا رو خیلی دوست داشتم ! اصلا اینطور سفرا با همین کمبود امکاناتش خوش میگذره! امسال سال خاصی بود و با همه سالهای عمرم فرق داشت. مثلا: امسال اولین سال تحویلی بود که با خانواده نبودم ... موقع سال تحویل توراهه سبزوار – شاهرود بودیم ... یا اینکه اولین سالیه که از هیچکس عیدی نگرفتم ... خونه فامیلا عید جایی جز خونه بابابزرگم نرفتم... از همه مهم تر این بود که جایی عید دعوت شده بودم که هرکسی دعوت نمیشه! و این برا من خیلی مهمتر ازخونه فامیلا و عیدی گرفتن بود... کاش بشه دوباره اونجا برم! یعنی میشه؟ تو راه که بودیم راننده مون گفت اگه پاسپورتاتون رو آماده میکردین کربلا هم میبردیمتون! اینو که گفت همه جا خوردیم!!... اگه زودتر میگفتن 100% کارامونو میکردیم... آخه خیلی ستمه تا 10 کیلومتری کربلا ببرنت ولی سعادت اینو نداشته باشی از این جلوتر بری! هرچند اونجا هم برا خودش یه پا کربلا بود... خلاصه جای همه بروبچه هایی که عشق جنوب ومناطق جنگی هستن حسابی خالی بود ... امیدوارم دوباره دعوت بشم همراهه(ـ_ امیدوارم خدا همینطور که این سفر رو قسمتم کرد سفر کربلا و مکه و سوریه و مصر و استرالیا و چین و فرانسه و یونان و دبی و ... رو دسته جمع قسمت کنه! به امید فردایی بهتر از امروز برا همه جوونا... ...براورده شدن آرزوهای قشنگتون آرزومه...
رو غبار پشت شیشه اسم خوبتو نوشتم مثل هر روز و همیشه اینه انگار سرنوشتم رو تن سرد درختا اسممونو حک میکردم به امید روز دیدار به تو هرگز شک نکردم بگو بیهوده نبوده اگه عاشق تو بودم نگو عمر من تباه شد اگه اسم تو رو خوندم نگو اشتباه میکردم همش از رو سادگی بود نگو عشق من تموم که تودستات زندگی بود ماهی های توی دریا قصه ی منو میدونن مرغای تو آسمونا از غم دلم میخونن حتی گلهای تو باغچه راز عشقمو شنیدن ماه و آسمون و خورشید اشکای چشامو دیدن من غرورمو شکستم پای عشق تو نشستم توی اوج بیقراری دل به هیچکسی نبستم دل زد موج دریا تا به عشق تو رسیدم چشم امید به تو بستم تا به ابرا پر کشیدم زی زی
سلام امروز اگه گفتین چه روزیه؟؟؟... ... ...چی؟ نمیدونین؟ ... بازم یادتون نیومد؟ هااااااان!!!!!!!! یکم دیگه فکر کنید... ... چه عجب بابا یه نفر فهمید! درسته ! امروز اولین سالگرد این وبلاگه... طفلک الهی دورش بگردم هیچکی رو نداره براش تولد بگیره دوتامون تنهاییم... کاش داداشی هم پیشمون بود تا یه تولد درست حسابی میشد...جاش خالی( ) حالا میخوام با تعریف یه خاطره هم حالو هوارو عوض کنم هم یه یادی از داداشی بشه... "پارسال دقیقا در چنین روز و ساعتی بود که داشتم این وبلاگ و درست میکردم در همین حین با داداشی هم چت میکردم ... وقتی بلاگ درست شد به داداشی هم خبر دادم و اون یه یوز و پس به من داد گفت وارد کن . من نمیدونستم اون داره یوز و پس بلاگی که خودش درست کرده رو میده(آخه حدود 1 ماهه پیشش با هم قرار گذاشته بودیم یه وبلاگ آموزشی درست کنیم اما یه ماجراهایی پیش اومد که دیگه نشد بهم بگه بلاگ درست کرده تا اون روز!) خلاصه من هرچی اون یوز و پس رو میزدم وارد نمیشد تا اینکه من یوز و پسورد این وبلاگ و بهش دادم . بعدش دیدم آقا میگه اون پسی که داده بوده اشتباه بوده و همین پسوردی که من به این بلاگ دادم دقیقا پس وبلاگ آموزشیه! اونجا بود که معلوم شد هردومون وبلاگایی درست کردیم با یوزهای مشابه و پسوردهای یکسان ! البته بدون اینکه قبلش به هم بگیم! خلاصه خیلی سوپرایز شدیم و شب خیلی خوبی بود و اینا ..." ...یاد اون شبا بخیییییییییر... جوونی کجایی؟ یادت بخیر!... زی زی
" اگه دیر شد اومدی ندیدمت یادت باشه دوست دارم" " اگه مردم از غم نبودنت یادت باشه دوست دارم" سلام ... اگه دیگه نیومدم حلالم کنید!رفتن رو خودم با پاهام دارم میرم برگشتنم با خداست! عیدیتون رو هم از داداشی بگیرید من که نیستم! به این راحتی ها دست از سرش بر ندارین!خیلی تنبل شده!!!!!!!!انگار نه انگار که یه بلاگ هم داره! پیشاپیش عیدتون مبارک... امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشید! قربونتون بره(همون که باید بره(؟) )! بای!
|
About![]()
به نام قلم زرین سرنوشت که سرنوشت همگان را نوشت
Home
|